تبليغاتX
اِ يوان ِ زندگي ِ من

اِ يوان ِ زندگي ِ من

 

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

مرا اميد وصال تو زنده می‌دارد

و گر نه هر دمم از هجر توست بيم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بويش

زمان زمان چو گل از غم کنم گريبان چاک

رود به خواب دو چشم از خيال تو هيهات

بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

اگر تو زخم زنی به که ديگری مرهم

و گر تو زهر دهی به که ديگری ترياک

تو را چنان که تويی هر نظر کجا بيند

به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

به چشم خلق عزيز جهان شود حافظ

که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

+نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعتتوسط " لادن " | |

 

" دور ها  آواییست  که  مرا  می خواند "

                                                

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعتتوسط " لادن " | |

 

1

یک اصطلاح بسیار زیبای انگلیسی :

Don't  let  the cat  out of the bag

.......

به راستی که باید به حرف پیر خردمند گوش جان بسپارم

که می گوید :

رازت را حتی به نزدیکترین افراد دور و برت نگو

.......

چون حتی همون آدمی که فکر می کنی یکی از بهترین هاست !!

و حرف دلتو بهش میگی و فکر میکنی که اون می فهمه !!

بر می گرده حرفی بهت می زنه که با خودت - برای بار چندم-  میگی :

ای کاش بهش نگفته بودم .......

.....

معنی اون اصطلاح هم همینه :

"راز رو فاش نکن "

.......

بعضی ها مثل مار با زبانشان نیش می زنند

و

مثل جادوگر مترصد فرصتی برای ناراحت کردن دیگران اند

و دل ساده ی من است که مثل همیشه گمان می کند

دیگران بهتر شده اند !! بزرگ شده اند !! مهربان اند !!

اما در واقع سرشار از همان دشمنی های کوچک و بزرگ اند

......

دیگر به که می شود اعتماد کرد .......

به قول دکتر علی شریعتی :

یک دنیای کوچکتر ، چهار تا آدم حسابی .......

باز جای شکرش باقی ست که هنوز هستند کسانی که

بازی های کودکانه شان را کنار گذاشته اند

تا زمانه چه بگوید .......

 

 

2

وقتی  در  میان  این  آدم ها    افراد هم  نوع    در  اقلیت  هستند،

پس

در میان افراد بیرون از این ها احتمال رابطه ای سالم بیشتر است.

*

با الهام از

بـِلا (بلاو) ؛ جامعه شناس اطریشی ؛ نظریه پرداز ساختاری

 

3

این دو تا وروجک هم  بخاطر صدمین  پـُــست " ایوان زندگی "

برای  حـُــسن خِـتــام

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/18ساعتتوسط " لادن " | |

 

بصورت عینی  تمایز میان " زندگی " و " جامعه " را  تجربه کردم .

شاید از لحاظ ذهنی بشود تصوری از این تمایز داشت ،

اما مفهوم سنگینیست وقتی آن را با گوشت و پوست و ذهن و روح

 و جاری در زندگیت تجربه می کنی .

شاید بهتر آن باشد که به ویرانه ی چهارچوب های من درآوردی انسان های سرشار ازعقده

که گمان می کنند سرشار از خـِرَد و عقلانیت اند و تمایلی به تغییر ندارند و هر چه بیشتر

در مرداب عدم تغییر و خلاف  دگرگونی  ِ پویا ، فرو می روند

 پشت کنم  و  به زندگی به راستی عاقلانه  و بخـردانه ای روی آورم

که می تواند دست کم در ساعاتی از شبانه روز

-          که ناگزیر از برخوردهای رودررو و نزدیک هر روزه با آنها در محل کار

                  یا مکان های دیگر هستیم  -

 جدا  از  ساختارهای غلط  این اجتماع  بیمار  باشد.

 

*

با الهام از هابرماس و فروید ( جامعه شناس – روانشناس )

+نوشته شده در سه شنبه 1388/03/12ساعتتوسط " لادن " | |

 

فردی  که  روابط  نزدیک   و  دوستان   نزدیک ندارد

خودش  را  در  یک  گروه  منزوی  می یابد

و درباره آنچه در گروه های دیگر و جامعه گسترده تر می گذرد، بی اطلاع می ماند .

.

مردم دیگر به داد هم نمی رسند...

 

با الهام از

گرانووتر ؛ جامعه شناس ؛ نظریه پرداز شبکه

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعتتوسط " لادن " | |

با ترکه خیس عقل و احساس نوشتم: عشق و دوستی

آب آن ها را با خود برد

بر ماسه های ساحل اسمی  نوشتم

آب به آرامی آمد و پاکش کرد

دوباره نوشتم

دوباره و دوباره و دوباره

بر کرانه دریا خودم را نوشتم

و به انتظار ایستاده ام تا مرا نیز ببرد

اما تا آن زمان

با اقتدار می ایستم ، با قدرت و اقتدار

.

حرکت می کنم و گاه موانع پایم را می خلند

گاه می افتم ، کسانی افتادنم را آرزو می کنند !

گاه می ایستم ، گاه ایستادنم را حسرت می برند !

گاه کمک ! می کنند تا کمکی دریافت کنند !

اما

روزی از این افق فراتر می رویم ...

بگذار هر چه می خواهند بگویند

پیمانه های اندیشه ها برابر  نیستند

+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعتتوسط " لادن " | |

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعتتوسط " لادن " | |