|
" دور ها آواییست که مرا می خواند "
1 یک اصطلاح بسیار زیبای انگلیسی : Don't let the cat out of the bag ....... به راستی که باید به حرف پیر خردمند گوش جان بسپارم که می گوید : رازت را حتی به نزدیکترین افراد دور و برت نگو ....... چون حتی همون آدمی که فکر می کنی یکی از بهترین هاست !! و حرف دلتو بهش میگی و فکر میکنی که اون می فهمه !! بر می گرده حرفی بهت می زنه که با خودت - برای بار چندم- میگی : ای کاش بهش نگفته بودم ....... ..... معنی اون اصطلاح هم همینه : "راز رو فاش نکن " ....... بعضی ها مثل مار با زبانشان نیش می زنند و مثل جادوگر مترصد فرصتی برای ناراحت کردن دیگران اند و دل ساده ی من است که مثل همیشه گمان می کند دیگران بهتر شده اند !! بزرگ شده اند !! مهربان اند !! اما در واقع سرشار از همان دشمنی های کوچک و بزرگ اند ...... دیگر به که می شود اعتماد کرد ....... به قول دکتر علی شریعتی : یک دنیای کوچکتر ، چهار تا آدم حسابی ....... باز جای شکرش باقی ست که هنوز هستند کسانی که بازی های کودکانه شان را کنار گذاشته اند تا زمانه چه بگوید ....... 2 وقتی در میان این آدم ها افراد هم نوع در اقلیت هستند، پس در میان افراد بیرون از این ها احتمال رابطه ای سالم بیشتر است. * با الهام از بـِلا (بلاو) ؛ جامعه شناس اطریشی ؛ نظریه پرداز ساختاری 3 این دو تا وروجک برای حـُــسن خِـتــام
بصورت عینی تمایز میان " زندگی " و " جامعه " را تجربه کردم . شاید از لحاظ ذهنی بشود تصوری از این تمایز داشت ، اما مفهوم سنگینیست وقتی آن را با گوشت و پوست و ذهن و روح و جاری در زندگیت تجربه می کنی . شاید بهتر آن باشد که به ویرانه ی چهارچوب های من درآوردی انسان های سرشار ازعقده که گمان می کنند سرشار از خـِرَد و عقلانیت اند و تمایلی به تغییر ندارند و هر چه بیشتر در مرداب عدم تغییر و خلاف دگرگونی ِ پویا ، فرو می روند پشت کنم و به زندگی به راستی عاقلانه و بخـردانه ای روی آورم که می تواند دست کم در ساعاتی از شبانه روز - که ناگزیر از برخوردهای رودررو و نزدیک هر روزه با آنها در محل کار یا مکان های دیگر هستیم - جدا از ساختارهای غلط این اجتماع بیمار باشد. * با الهام از هابرماس و فروید ( جامعه شناس – روانشناس )
فردی که روابط نزدیک و دوستان نزدیک ندارد خودش را در یک گروه منزوی می یابد و درباره آنچه در گروه های دیگر و جامعه گسترده تر می گذرد، بی اطلاع می ماند . . مردم دیگر به داد هم نمی رسند... با الهام از گرانووتر ؛ جامعه شناس ؛ نظریه پرداز شبکه
با ترکه خیس عقل و احساس نوشتم: عشق و دوستی آب آن ها را با خود برد بر ماسه های ساحل اسمی نوشتم آب به آرامی آمد و پاکش کرد دوباره نوشتم دوباره و دوباره و دوباره بر کرانه دریا خودم را نوشتم و به انتظار ایستاده ام تا مرا نیز ببرد اما تا آن زمان با اقتدار می ایستم ، با قدرت و اقتدار . حرکت می کنم و گاه موانع پایم را می خلند گاه می افتم ، کسانی افتادنم را آرزو می کنند ! گاه می ایستم ، گاه ایستادنم را حسرت می برند ! گاه کمک ! می کنند تا کمکی دریافت کنند ! اما روزی از این افق فراتر می رویم ... بگذار هر چه می خواهند بگویند پیمانه های اندیشه ها برابر نیستند |
About
Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories |